
این سن یادواره شهدای منطقه ای است که شهید شلمچه هه با آنهاست که در روز شهادت امام عسکری(ع) برگزار شد
![]()
سلام بر تو ای شهید زیبای شلمچه
دیگر بوی وصال می آید
هفته دیگر در کنار توام در شلمچه
و یار در آغوش
یادت هست سال قبل در اروند نامه ای را که به مادرم حضرت زهرا(س) نوشتم و در اروند انداختم .......بیاد آن شبی که به اروند زدی در بهمن 64
و مثل همیشه کنار گمرک خرمشهر می روم به یاد تو در عملیات کربلای 4 که در ام الرصاص بودی و.......
و
باز شلمچه و کانال پرورش ماهی یادت هست که در آنجا آسمانی شدی و دوستانت کانال های زوجی را گرفتند و به نهر جاسم رسیدند و تو مسیر آسمان را طی می کردی و دعا گوی دوستان
حال من پشت این فنس ها دوباره به تو نگاه می کنم و نمی دانم که تو هم از آن طرف به من نگاه می کنی؟

شهید در پیروی از امام این جنگ را تحمیل استکباری می دانست و دفاع از این مرز و بوم و دین مقدس اسلام را حقی مسلم برای مردم ایران. لذا حضور در جبهه ها را واجب می دانست و به همین منظور بارها در این صحنه مقدس حاضر و بارها مجروح شد.

این چهار نفر چهار دوست بودند که تحمل دوری هم را نداشتند و در یک سال همگی پر کشیدند
از راست شهیدان:
سید منصور دمزده:ولادت:1346 /شهادت:1365 ،شلمچه
حمیدشکوری:ولادت:1342 /شهادت:1365 ،اهواز
جعفر روحی:ولادت:1343 /شهادت:1365 ،فاو
حسین جلالی:ولادت:1345 /شهادت:1365 ،شلمچه








روز یکشنبه 20 آذر سال 1390

نسأل الله منازل الشهداء
باز دوباره آمدم تا بروم،دوباره دلم را جا گذاشتم و به سرزمین زمینی ام باز می گردم
وای وای چقدر دارد دلم برای آسمان زود تنگ می شود.انگار مسافران دارند یکی یکی می روند و باز به زمین برمی گردند.
این شهدا کمتر از پنچ روز است که پیدا شده اند.آن هم کجا؟بله
جزایر مجنون
همان جا که مجنون وار گرد لیلی خود حلقه زده و اورا می پرستیدند
خدایا این چه عظمتی است که به این یاران خود داده ای.چه شده که افرادی چنان آسمانی می شوند که خود عوالمی دارد و آسمانی.
خدایا حال که به خود می نگرم واقعا از خود شرمنده ام.عده ای می گویند ما که شهدا را ندیدیم ولی من چه بگویم که با آنها زندگی کرده و بزرگ شده ام.
من حتی شهید را دیده ام.پیکرش را زمانی در همین مکان که ضریح و زائری نداشت در آغوش کشیدم،او را به بدنم چسباندم و فشردم و آن را جزئی از خود احساس کرده ام
ولی حال چه بگویم که اسیر بند شیطان نفس خود شدم.
الهی ما را با شهدا محشور کن الهی محاسنمان را به خون وجودمان پای رکاب حضرت حجت(عج) خضاب بفرما
پادگان شهید محمودوند(معراج شهدا)
پنجشنبه 4 /1 /90
ساعت30 /8 صبح
وقتی به مزار شهدای شهر می روم در میان قبور وقتی به ردیف های پایانی می رسم می بینم که چندین قبر خالی است.با خودم می گویم یعنی شهدای زنده ما کی هستند؟ و کی در بستر این خاک میروند؟.
حالا که به آن ردیف ها سر می زنم می بینم پنچ تا از اون قبرها پر شده است .دوستم بهم گفت:یعنی یکی از اینها نصیب ما می شود؟ گفتم: نه.با تعجب نگاهم کرد و گفت:تو که عاشق شهادت بودی و ...؟!!!
گفتم هنوز هم هستم ولی نه این جوری
گفت:پس چطوری؟! گفتم:دوست دارم مثل حضرت زهرا(س)گمنام باشم و جسدم پیدا نشه.
به قول شهید مفقود الجسد مهدی باکری دوست دارم جایی را در این دنیا اشغال نکنم.
نسأل الله منازل الشهداء
شهید اوقات فراغت خود را با حضور در مغازه پدر،کتابخانه عمومی شهر،بسیج و همچنین مبارزه با مفاسد اجتماعی در کنار دریا سپری می کرد.


